#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_197



با تعجب پرسيدم: چى رو؟

_ كاش همه چيت مثل چشمهات معصوم و صادق بود



از او دلخور بودم از شب مهمانى از سيلى از تهديد هايش ولى دوستش داشتم غرورم را در كفه ترازو گذاشتم و عشقم را در كفه ديگر عشق خيلى سنگين تر بود!!! ميتوانستم غرورم را فدا كنم؟!



_ معين



و اين اولين بار بود كه قلبم به زبانم جسارت هجى اسم زيبايش را داد ، نگاهم كرد اين نوع نگاهش را دوست داشتم سكوت كرده بود كه دوباره صدايش كنم؟!



_ معين ميخوام حرف بزنم باهات

سرش را پايين انداخت:

_ قبلش به حرفهاى من گوش كن

_ خواهش ميكنم اول من بگم چون ميدونم اگه تصميمتو به زبون بيارى ديگه عوضش نميكنى حتى اكه مطمئن باشى اشتباهه



دستش را روى كتف مخالفش گذاشت و شروع به ماساژ كتفش كرد ولى حرف نميزد و اين به معنى اذن صحبت به من بود



_ من خيلى بد بودم بدى زياد ديدم بدى زياد كردم خودمو تو وجودم كشتم كه بتونم با هر بدى كه آشنا ميشم از خودش بدتر باشم تو همه زندگيم نه هدف داشتم نه اميد فقط از زندگى قسمت بى خيالى و كيف و حالشو ميخواستم نميدونم هنوز نميدونم از كجا يهو تو مسير زندگيم قرار گرفتى كمكم كردى اذيتم هم كردى ولى بهت مديونم نه به خاطر اون ٥٠٠ ميليون به خاطر حضورت اولين باره كه حس ميكنم سقفى كه بالاسرمه ١ ستون محكم داره كه هر لحظه از خراب شدنش روى سرم نترسم اينقدر بهت نزديك شدم كه يادم رفت من فقط كسى ام كه تو لطف كردى بهش يادم رفت كارمندتم يادم رفت حد و اندازمو عمادو دوست دارم همه آرزوم بود شب تولدش كنارش باشم كنارتون باشم من اشتباهى نكردم كه مستحق اون سيلى باشم چه برسه به اين كه بخواى با قهرت يا هرچى كه تو ذهنته تلافيشو كنى پس بگذر من با بودنت كنارم دارم حس ميكنم بايد زندگيمو درست به سر انجام برسونم تو رو خدا اذيتم نكن


romangram.com | @romangram_com