#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_192
_ عمه ميگه دلت كه گرفت بايد دلو گره بزنى به كسى كه پيش خدا ارج و قرب داره من نميدونم حرفش راسته يا حاصل خرافه يه مشت پيرزن كه تو اين مجلسا روضه ... ولى ميدونم امشب ميخوام يبارم شده از يكى بخوام پيش خدا وساطت كنه آخه با من قهره يعنى خيلى وقته با هم قهريم به خدات مردونگى كن و بگو حال دل اين بدبخت خيلى بده نزار احمق شه و باز گند بزنه به همه چى ...
صورتم غرق اشك بود بى شرم از آدم هاى خيابان ...
بسته اى سيگار خريدم امشب بايد درد هايم را دود ميكردم در ايستگاه اتوب*و*س نشستم چشم هايم را بستم و مهمانى را تصور كردم حسادت كردم هق هق كردم اما در دلم فقط آرزو كردم عماد عزيزم شاد باشد...
در حال خودم بودم كه مرد معتادى آن طرف ايستگاه اتوب*و*س نشست و صدايم كرد:
_ آبجى اينجا كه نشستى تخت هتل پنج ستاره منه ها
تن صدايش چه قدر رقت انگيز بود به حال خودم ريشخندى زدم و گفتم: الان ميرم
_ نه نه حالا عجله اى نيست سيگارت معلومه از اين گرون مايع دارياستا
_ ميخواى؟
_ نيكى و پرسش؟
باقى مانده بسته سيگارم را به او دادم
_ دمت گرم لوطى
سيگارى آتش زدو و بعد از پك عميقى گفت:
_ تو ديگه دردت چيه آبجى ، بابات بهت گفته بالا چشمت ابروئه قهر كردى زدى بيرون؟
_ نه من بابا ندارم، نه ننه دارم نه بابا
_ بهتر ما كه داشتيم چى شد؟ دردت چيه اين وقته شب تنها با گريه و سيگار ؟ نكنه عاشقى
_ نميدونم عشق چيه فقط ميدونم نفسم بند مياد از نبودنش ولى امشب دردم درد كم بودنه خار بودنه
آه عميقى كشيد و گفت؛ اينجا جاش نيست اينم راهش نيست آبجى تهش ميشى من ، خودمو اين قدر واسش كوچيك كردم كه بشيم هم سطح و اندازه هم ولى دور برش داشت كه واقعا از من بالاتره تر زد به همه چى آخرشم من موندم و ننه بابايى كه هى زدن تو سرم منو اينجورى نبين آدم حسابى بودم ولى بزدل بودم اولش با سيگار شروع شد ولى آخرش همينم كه ميبينى
romangram.com | @romangram_com