#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_189
_ به من نگو دخترم نگووووو من بچه نيستم
گريه ميكردم
_ يلدا جان بيا بيرون اصلا هر چى تو بگى
باز ميان هق هق جيغ كشيدم:
_ بروو ازت بدم مياد
_ باشه اين طورى اعصابم بهم بريزه نگرانت باشم منم نميرم با هم ميمونيم خونه بدون من هم تولد پيش ميره
ميدانستم حرفى بزند حتما عملى ميكند اشك هايم را پاك كردم هديه ام كه ١ شاخه گل نقره بود كه با وسواس كادو كرده بودم را برداشتم و در اتاق را باز كردم:
_ برو اينم بهش بده و بب*و*سش ولى نگو منشيا لياقت اومدن نداشتن بگو مريض بودم
دستش را جلوى دهانم گزاشت و گفت:
_ هييييش يلداى من با ارزش تر از همه عالمه قول بده دختر خوبى باشى تا بيام؟
از سر اجبار گفتم چشم
و چشم هايم را ب*و*سيد، خواب را بهانه كردم و باز به اتاق برگشتم موقع خداحافظى هم خودم را به خواب زدم و بدرقه اش نكردم، ميدانستم آن شب سخت برايم سحر میشود...
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،
خاطراتت را،
نمیگویم دور بریز،
اما قاب نکن به دیوار دلت...
romangram.com | @romangram_com