#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_168


_ چرا بعدا؟؟؟!

چشم هايش را به سبك هميشگى خودش ريز كرد و گفت: چون الان حال ندارم دعوات كنم



با مظلوميت گفتم: يعنى نميبخشى؟!

_ بدون تنبيه نه



رنگم پريد از اسمش هم ميترسيدم متوجه شد و گفت: اونبار از دستم در رفت اونجورى زدمت واگرنه دست رو زن جماعت سعى ميكنم بلند نكنم الانم منظورم يه تنبيهه ديگه بود



با شيطنت گفتم: هزار بار بنويسم غلط كردم

_ نه اينا متد ٢٠ سال پيشم بود

_ اوه ساواكى سابقه دار

_ دختر خوبى باش ، باشه؟

جدى گفت لحنش جدى ولى مهربان بود سرم را پايين انداختم و گفتم : چشم

_ چشماى خوشگلت بى بلا





حسم بعد شنيدن اولين تعريفى كه از زبان معين راجب خودم شنيدم قابل توصيف نيست من پرنده شدم ؟ نه نه ماهى شدم كه در ابرها سبك بال هم شنا ميكرد و هم پرواز...

_ خيلى خوابم مياد

romangram.com | @romangram_com