#این_مرد_امشب_میمیرد_پارت_147
_ آوردمت ببينى به خاطر خوشگذرونى تو چه چيزى سرش اومد
عماد باز نتوانست سكوت كند:
_ آقا به سرت قسم اون...
ميدانم كه عماد عزيزم ميخواستى بگويى بى تقصيرم
ولى معين اجازه اتمام كلام نميداد
_ ساكت ميمونى عماد
دوباره رو به من كرد و جملاتى به زبان آورد كه من ميخكوب شدم:
_ فكر نميكردم ١ بگو مگوى ساده اينقدر مهم باشه كه حلقه نامزديمونو در بيارى
من و عماد هر دو حيرت زده فقط چشم به دهانش دوخته بوديم
( كدام نامزدى؟! كدام حلقه؟!)
_ نگران نباش عماد خوديه دهنشم قرصه فعلا به اهل خونه حرفى نميزنه تا من نخوام عزيزم
( عزيزم؟!)
عماد من من كنان گفت: مب مباركه آقا باورم نميشه
( پس ژاله چى؟! عماد نگران خواهرت نيستى؟!)
romangram.com | @romangram_com