#هیچکسان_(جلد_سوم_حقیقت_رمانتیک_قتل)_پارت_171
*************************
نمی دونستم چه مدت خوابیده بودم که یه صدا بیدارم کرد.انقدر خوابم میومد که چشمامو به زور می تونستم باز کنم.هوا هنوز تاریک بود.نگاهی به صفحه ی موبایلم انداختم ...ساعت سه و نیم بود.سر جام نشستم و با خواب آلودگی دستی به سر و صورتم کشیدم. همین لحظه یه صدا از سمت داروین توجه مو جلب کرد.
بهش نگاه کردم.ظاهرا که خواب ِ خواب بود...ولی داشت توی خواب گریه می کرد! خیلی آهسته بود ولی من متوجه شدم...اگه بیدار بود حتما وقتی می دید من بیدار شدم دیگه ادامه نمی داد برای همین حدس زدم داره خواب بد می بینه.
یه کم بهش نزدیک شدم تا بیدارش کنم...حس کردم شاید اینجوری حداقل از اون خواب بد می کشمش بیرون.ولی باز هم مردد بودم...از یه طرف هم حس می کردم شاید قضیه از خواب بد فراتر باشه و نخواد من متوجه بشم، خصوصا با حرفایی که اونشب در مورد خوانواده هامون زدیم.توی اون چند ثانیه کلی با خودم کلنجار رفتم که چی کار کنم! آخرش هم به این نتیجه رسیدم که بالشتش رو یه کم حرکت بدم، اینجوری یه وقفه ای توی خوابش ایجاد میشد و اگه کاب*و*سی در کار باشه از بین میره.
خیلی آروم، جوری که بیدار نشه بالشتش رو زیر سرش تکون دادم.خوشبختانه حرکتم موثر بود.
خیالم که راحت شد دوباره برگشتم توی رختخوابم و دراز کشیدم.یکی دو دقیقه گذشت و کم کم چشمام داشتن گرم میشدن که یه صدای دیگه به گوشم رسید.این بار صدا از اتاق خواب بود.چون خیلی ضعیف بود و تو لحظه ی اول اصلا نفهمیدم صدای چیه اهمیتی ندادم و سعی کردم بخوابم.
چند ثانیه بعد دوباره صدا تکرار شد.با اعصاب خردی یه نفس عمیق کشیدم...اینکه مشخص نبود اون صدا ،صدای چیه اعصابمو بیشتر خرد می کرد.اونقدر هم ضعیف بود که مونده بودم بهش اهمیت بدم یا نه! تصمیم گرفتم اگه یه بار دیگه هر نوع صدایی از اتاق شنیدم پاشم برم ببینم چه خبره. بودن ِ داروین باعث میشد نسبت به این قضیه ترس کمتری داشته باشم.
سعی کردم خونسرد باشم و منتظر موندم ببینم باز صدایی می شنوم یا نه.چند لحظه بعد یه صدای عجیب شنیدم.صدا جوری بود که انگار یه نفر داره رو برگ های خشک قدم می زنه! وقتی سرم روی زمین بود صدای خش خش رو به وضوح می تونستم بشنوم.همین لحظه انگار یه جسم سنگین روی زمین افتاد.
دیگه نمی تونستم نسبت به اون صداها بی تفاوت باشم.بلند شدم تا برم توی اتاق و یه سر و گوشی آب بدم.موقعی که داشتم به سمت در اتاق می رفتم همش به این فکر می کردم که داروین رو هم بیدار کنم ... اما خب احتمال این وجود داشت که خیالاتی شده باشم و داروین از دستم شاکی بشه.با خودم گفتم فوقش اگه چیزی هم بود یه داد می زنم داروین رو بیدار می کنم دیگه... البته با این فرض که فرصت داد و فریاد رو بهم بدن!
هر چی به در اتاق نزدیک می شدم ترسم هم بیشتر میشد.همش با خودم می گفتم کاش درش رو باز گذاشته بودم! دستم رو به طرف دستگیره ی در بردم و سریع بازش کردم.بعد با سرعت هر چه تمام تر دستمو دراز کردم و از داخل اتاق کلید برق رو زدم. توی اون یک ثانیه استرسی بهم وارد شد که نگو!
با روشن شدن چراغ خیالم کمی راحت شد.همه چیز مثل قبل سر جای خودش بود.نفس راحتی کشیدم و تمام اتاق رو از نظر گذروندم.وقتی که کاملا خیالم از بابت اتاق راحت شد به طرف در برگشتم تا برم سر جام بخوام اما همین که به سمت در چرخیدم دیدم یه نفر که مثل سایه سیاه و تاریک به نظر می رسید با سرعت از جلوی در پذیرایی رد شد! اون لحظه انقدر جا خوردم که بی اختیار کمی عقب رفتم.برای یه لحظه احساس کردم یه تیر تو قلبم فرو رفت اما فورا یاد داروین افتادم که توی پذیرایی خوابیده!
از ترس اینکه مبادا اون یارو، هر کی که هست بلایی سر داروین بیاره سریع خودمو به پذیرایی رسوندم.به قدری هول بودم که درد پام و پهلوهامو کلا فراموش کردم.به محض ورود به پذیرایی چراغ رو زدم و سریع همه جا رو وارسی کردم.داروین به خاطر نور پتو رو کشید روی سرش، اما مشخص بود که بیدار نشده.وقتی مطمئن شدم کسی غیر از من و داروین توی پذیرایی نیست چراغو خاموش کردم.
نشستم سر جام و همش به خودم تلقین می کردم چیزی که دیدم صرفا توهم بوده.باورش سخت بود ولی برای نترسیدن چاره ای نداشتم جز اینکه به خودم دروغ بگم.برای اینکه اعصابم آروم بشه تصمیم گرفتم یه سیگار روشن کنم.همین که دستمو بردم طرف پاکت سیگار احساس کردم یه باد سردی به پشتم خورد.یه ذره با خودم فکر کردم...تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که یه جن اومده توی خونه و باعث شده دمای اتاق پایین بیاد اما وقتی برای بار دوم اون باد سر به پشتم خورد فهمیدم که اگه جنی وارد خونه شده بود کل بدنم سرد میشد نه اینکه فقط یه نسیم سرد به پشتم بخوره!
برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم.درِ مشرف به حیاط کمی باز شده بود...شک نداشتم آخرین بار بسته بودمش! اما فکر کردن به این چیزا فایده نداشت چون مطمئنا دونستن ِ اینکه چرا در باز شده منو می ترسوند.
romangram.com | @romangram_com