#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_80
چون ازش متنفرم ...ديگه دوستش ندارم ...ازش خسته شدم ...
دروغاي مسخره اي بود ...
ولي بايد دلمو به يه چيزي دلمو خوش کنم
ميتونم به اين دلخوش باشم که غرورم حداقل جلوي پوريا نشکست ...
بذار همه فکر کنن من ترکش کردم ...
حداقل بهتر از نگاه ترحم آميزشونه ...
پوريا براي اولين بار نگاه خيلي بدي بهم ميندازه و ميگه :
-خيلي نمک نشناسي !واقعا فکر نميکردم چنين آدمي باشي .
چطور ميتوني به اين راحتي بگي ازش متنفري ؟
اگه دوستش نداشتي چرا باهاش بودي ؟!چرا گذاشتي عاشقت بشه؟که آخرش به اين سادگي بگي ازش متنفرم؟،
توي چشمام اشک ميجوشه
صورتمو برميگردونمو به آرومي ميگم :
-نگران نباش اون بدون من خيلي خوشحالتره
صداش اوج ميگيره و ميگه :
-زده به سرت ؟اون به خاطر تو نزديک بود بميره..
سرمو به شدت به طرفش برميگردونم ...
وقتي نگاه منتظرمو ميبينه انگار ميفهمه بايد تعريف کنه بدون حرف اضافه اي ميگه :
-من اومده بودم دم خونش بايد چند تا قرارداد ميدادم تا امضا کنه ..
romangram.com | @romangram_com