#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_183

+ميکني وگرنه ازت شکايت ميکنم

چشمهام گرد ميشه

-شکايت .؟

+اره شکايت ميکنم .

توي اون قراردادي که امضا کردي نوشته شده در صورت فسخ طرفين بايد رضايت داشته باشن ، ولي من رضايت ندارم و تو بايد برام کار کني .

کارد ميزدي خونم در نميومد .

رايان چه عذابي رو ميخواست به من بده ؟

اينجا بمونم و نگاه هاي سنگين بقيه رو تحمل کنم ؟.

اينجا بمونم و شاهد عاشقانه هاي اونو آنديا باشم ؟

مگه من چه ظلمي در حق رايان کردم که ميخواست اينطوري از من انتقام بگيره ؟

ولي متاسفانه چرخ سرنوشت من روي دست هاي رايان ميچرخيد و من ، فقط نقش يک عروسک خيمه شب بازي رو داشتم که به بازي کردن مجبور بودم .

با صداي آرومي ميگم :

-باشه ! ميمونم . اما توي اين اتاق نه ، ميرم پيش بقيه ي بچه ها .

لبهاش تکون ميخورن ميخواد اعتراض کنه که با تحکم ميگم :

-همين که گفتم وگرنه حتي اگه شکايت هم بکني باز اينجا نميمونم

ناچارا سري تکون ميده و ميگه :

-باشه .هرچي تو بگي .

پوزخندي ميزنم و زمزمه وار ميگم :

-هر چي که من بگم .

romangram.com | @romangram_com