#حصار_تنهایی_من_پارت_962


نشستم و گفتم: امشب به امير زنگ بزنم؟

- نخير!

- چرا؟

- چون پول تلفنم زياد مي شه!

نگاش کردم. آخه اين چه حرفي بود زد؟ بهونه بهتر نداشت ؟! پول تلفنش زياد مي شه؟!

لقمه گرفتم و دادم بهش و گفتم: خب پولشو مي دم.

- پولشو مي خواي از کجا بياري؟

- امير بهم پول ميده...دویست تومن بسه؟

- نمي خواد پول اميرتو به رخم بکشي!

- نمي خواستم به رختون بکشم، فقط...

- بسه، وقت بحث کردن ندارم!

کجاست خاتون که مي گه به اين خارشتر محبت کن تا گل بده؟! بياد ببينه گل که نمي ده هيچ، بدتر طرفي که داره بهش محبت مي کنه هم خشکش مي کنه.

چايشو برداشتم، بعد از اينکه شيرينش کردم، خواستم بذارمش رو ميز که از دستم ول شد و ريخت رو پاش. بلند شد و شلوارو از پاش جدا کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com