#حصار_تنهایی_من_پارت_776


- سلام!

سگو گذاشت زمين و گفت: ببخشيد اگه براتون مزاحمتي ايجاد کرد.

- نه... اتفاقا خيلي ازش خوشم اومده. خوشگل فوتبال بازي مي کنه!

خنديد و گفت: آره! خودم بهش ياد دادم.

به سگه نگاه کرد.

- پس به خاطر همين اومدي اينجا؟!

سگه پارس کرد. پسره گفت: از ديشب سر و صدا مي کرد که باهاش بازي کنم، منم حوصله نداشتم، خوابيدم . عشق فوتباله! ما همسايتونيم؛ يک هفته ست ويلا رو خريدم.

- ويلاي خودتونه؟

- آره... بابام برام خريده؛

آروم با خنده گفت: بچه مايه دار و تک فرزند و اين حرفا ديگه!

خنديدم و گفتم: بله...متوجم!

- شما هم تنها اومديد؟

- نه، نه! من ...چيزه ... من با دوستام اومدم!

romangram.com | @romangram_com