#حصار_تنهایی_من_پارت_652


مختار با قهقهه بلند خنديد.

آراد داد زد: مختار!

مختار: ببخشيد آقا! عذر مي خوام!

- بار آخرت باشه اين اراجیف رو تحويل من مي دي. فهميدي؟

آروم گفتم: منظوري نداشتم، فقط خواستم ... اطلاعات عموميتون بره بالا!

- بريم مختار. بحث کردن با این دختر مثل کوبيدن سر به ديوار مي مونه... سر مي شکنه ولي ديوار تکون نمي خوره!

اينو گفت و رفت. مختار هنوز مي خنديد. گفت: راست گفتي؟ واحد پول افغانستان افغانيه؟!

- آره!

مختار خنديد و گفت: چه باحال! فکر کن از اين به بعد به ما ايرانيا بگن توماني ها يا ريالي ها!

آراد روی پله ها وايساد و داد زد: مختار!

- اومدم آقا... اومدم.

مختار با همون حالت خنده گفت: مي بينمت توماني!

با حرص و عصبانيت نصف ديگه حياطو جارو کردم.

romangram.com | @romangram_com