#حصار_تنهایی_من_پارت_572
- خير... اشتباه به عرضتون رسوندن. بنده از اين غلطا نمي کنم... اصلا کي آدرس منو به شما داده؟
آراد: احتياجي به آدرس نيست ...خودمون مي دونیم لاشخورا کجا منتظر جسدن!
- آقا من هنوز نمي دونم شماها کي هستيد؟
- آرادم؛ پسر سيروس... اونو که ديگه مي شناسي؟
پوزخندي زد و گفت: اگه تو آرادي، پس منم پسر ملکه انگلستانم!!
آراد با عصبانيت رفت طرفش، يقشو گرفت و چسبوند به ديوار و گفت :حالا ديگه منو نمي شناسي نه؟ کي جمع و جورت کرد؟ کي زير بال و پرتو گرفت؟ ها؟ اگه من نبودم که الان بايد تو آشغال دوني پيداتت مي کردن؟
مرده با تعجب به چشماي آراد نگاه کرد و گفت: شماييد آقا آراد؟ اصلا نشناختمتون! چقدر عوض شديد!
آراد يقشو ول کرد.
- آقا من پنج سال پيش که ديدمتون اينجوري نبوديد. اون موقع موهاي بلند مجعدتون تا لبه گوشتون بود اما الان... دور از جون عين سرطانيا مو نداريد!
اينو که گفت، آروم خنديدم. آراد با اخم نگام کرد. خندمو خوردم و سرمو انداختم پايين. يعني اين بچه قزمیت موهاي بلند مجعد داشته؟! فکر کنم خوشگل مي شده!
آراد گفت: من عوض نشدم. آدماي دور و برم عوض شدن.
- بله خب حق با شماست.
مختار: يعني ديگه اصلا دختر براي فروش نمياري؟
romangram.com | @romangram_com