#حصار_تنهایی_من_پارت_455


- اون مونس توئه؟!

- اهووم!

آراد با عصبانيت گفت: اهووم نه؛ بله!

با صداي بلندي گفتم: بله!

مختار ماشينو دم يه خونه نگه داشت و پياده شديم. مختار زنگو زد. مردي از پشت آيفون گفت:

- کيه؟

- مختارم.

درو زد؛ رفتيم تو. خواستم برم که آراد گفت: کجا ؟

- برم تو ديگه؟

- يعني انقدر شعور نداري بفهمي من بايد اول برم؟

اينو گفت و با اخم وارد خونه شد. منم پشت سرش و مختارم اومد تو.

زير لب گفتم: خودت شعور نداري که بفهمي خانما مقدمترن!

آراد با صداي نسبتا بلندي گفت: خانما براي دستشويي مقدمن!

romangram.com | @romangram_com