#حصار_تنهایی_من_پارت_1260
با خنده گفتم: کثافت!
سرشو کرد زير پتو. بالشت کنارشو برداشتم، تا جا داشت زدمش. اونم فقط مي خنديد.
خنديد و گفت: بابا غلط کردم! ولم کن!
- خجالت نکشيدي اين حرفو زدي؟
هنوز سرش زير پتو بود.
گفت: من کي خجالت کشيدم که اين بار دومم باشه؟!
- فکر نکنم مغزت بدونه خجالت چند بخشه!
کتابو دستم گرفتم. سرشو از زير پتو آورد بيرون و نگام کرد.
گفتم: ها؟ چيه؟ باز چه تجويزي کردي؟!
جدي گفت: هنوز ازم متنفري؟
- برات مهمه؟
- خيلي!
- نه!
romangram.com | @romangram_com