#حصار_تنهایی_من_پارت_1236
گفت: نمي توني جواب بدي؟
- آخه چي بگم؟
- اون چيزي که دلت مي گه!
- نمي دونم!
- نمي دونم جواب من نيست! يه جواب قاطع؛ آره يا نه... يعني تو از دلت خبر نداري که بتوني راحت جواب بدي؟
چي مي گفتم؟! به بودنش عادت کرده بودم، به حمايتاش. به پناهگاه امنش که هر وقت از دست آراد فرار مي کردم، يه جاي براي پنهان شدن داشتم. اگه بگم نه، اين پناهگاه رو از دست مي دم. اما دلم نسبت به آراد نرم شده. ديگه به سختي و سفتي روزاي اول نيست ولي من نمي تونم دوتاشونو با هم داشته باشم. بايد يکيشو از دست بدم.
- چي شد؟
- راستش ...نه!
- مطمئن؟! يعني خيالم راحت باشه دوستم نداري؟
با لبخند گفتم: آره!
- پس فعلا به آراد چيزي نگو! بذار هنوز فکر کنه ما همديگه رو مي خوايم، تا وقتش!
- وقتش؟! يعني کي؟
- بهت مي گم!
romangram.com | @romangram_com