#حصار_تنهایی_من_پارت_1170


- لباس دل آرام هست.

- آخه لباساي اون اندازه ی منه؟

- خب مي خواي لباساي خودمو بهت بدم؟

رو پله ها نشستم و گفتم: شلوار کردياي تو اندازه ی من نيست!

پشت گردنمو گرفت و گفت: من کي شلوار کردي پوشيدم؟

سرم پايين بود.

گفتم: بابا منظورم اينه که بزرگه! کنايه و استعاره از اين جور چيزا بود!

دستشو برداشت و گفت: کنايه چيه؟

- نصف شبي وقت درس دادن نيست. من رفتم.

چند قدم رفتم گفت: داگي بازه ها؟!

با حرص نگاش کردم و گفتم: خوشت مياد يکي به خودت بگه اورانگوتان؟!

- آره...چون زورم زياده!

- اورانگوتان...شامپازه... ميمون... تمساح... کروکوديل... کله بادمجوني!

romangram.com | @romangram_com