#حصار_تنهایی_من_پارت_1148






- چرا!

مونا سرويسو برام بست. گوشوارهاش زياد بلند نبود.

مونا خنديد و گفت: خودمونيما! هلويي شدي واسه خودت!

خنديدم و گفتم: ممنون زرد آلو!

گوشيش زنگ خورد. برداشت و گفت: اوه! اميرعليه!

جواب داد و گفت: الو؟

...

- چرا تموميم. الان ميایم.

...

- خداحافظ.

گوشي رو قطع کرد و گفت: بريم ... اميرعلي بيرون منتظرمونه.

romangram.com | @romangram_com