#حصار_تنهایی_من_پارت_1141


امير يه پاکت سفيد جلوم گرفت و گفت: ببين کم و زياده؟

- چيه؟

- بازش کن ببين!

پاکتو برداشتم و گفتم: اين پول براي چيه؟

- فردا که نمي خواي بدون آرايش بياي؟

- خودم يه دستي به صورتم مي کشم ديگه؟

- مونا برات وقت گرفته. فردا ساعت یک مياد دنبالت.

با تعجب گفتم: چرا؟! مي دوني اين آرايشگرا چقدر پول مي گيرن؟!

- مهم نيست!

فرحناز به آراد چسبيده بود و حرف مي زد.

امير گفت: فرحناز بريم؟

فرحناز با حالت قهري گفت: آراد منو مي رسونه.

امير: با آراد چيکار داري؟ خسته است. من و تو که مسيرمون يکيه؟

romangram.com | @romangram_com