#حصار_تنهایی_من_پارت_1120


- نمي دونم؛ هر جا مي خوايد بريد، بريد.

برگشتم. آرانجشو لبه پنجره گذاشته بود و با انگشت اشارش، بالاي لبش حرکت مي داد.

گفتم: مگه نگفتي پاساژا با توئه؟ حالا زدي زير حرفت؟

فرحناز: فکر نمي کني زيادي خودموني حرف زدي؟

جوابشو ندادم. از همون حُقه ی معصوميت چهره استفاده کردم! آراد همون جور که نشسته بود، دستشو گذاشت جلو دهنش و خنديد.

آرنجشو آورد پايين و گفت: بپيچ سمت راست!

وقتي آدرسو به امير داد، گفتم: امير تو چرا چيزي انتخاب نکردي؟

- شما اول بخر، بعد براي من انتخاب کن!

- من انقدرا سليقم خوب نيست!

- نفرماييد خانم! سليقتونو ديدم!

- از کجا؟

- از لباس کامليا و لباسايي که تو شمال برام خريدي.

فرحناز: صداي شما دو تا رو شنيدم. صداي اين ضبطو بلندتر کنيد ببينم چي مي خونه.

romangram.com | @romangram_com