#حصار_تنهایی_من_پارت_1098


يه جاهايش خنده دار بود، يه جاهايش غمگين ولي گريه نمي کردم.

وقتي فيلم تموم شد، خواستم برم که گفت: همين جا بمون.

با تعجب گفتم: چي؟!

- اتاق دل آرام براي تو. ديگه نمي خواد اين همه راه بري.

- نه ممنون! به اونجا عادت کردم. بعدشم از اون اتاق بدم مياد.

- خب هر کدوم از اتاقا دوست داري بردار!

- اتاق خودم راحتم.

- يادت نيست چطور دعوام مي کردي که جاي نرم رو به دل آرام مي دم، خودت رو زمين مي خوابي؟

- چرا يادمه ولي گذشته ها گذشته! شب بخير!

- هر وقت خواستي مي توني يکي از اتاقا رو برداري.

- هيچ وقت اون اتاقا رو نمي خوام.

چند قدم رفتم.

گفت: همرات بيام؟!

romangram.com | @romangram_com