#حریری_به_عطر_یاس_پارت_166


- خیلی خوشحالم که داری زن علیرضا میشی ...تازه عاقل شدی ...

علیرضا از اتومبیل بیرون آمد و گفت:

- مریم خانم حریر دست شما امانت ساعت سه میام دنبالتون....

-خیالتون جمع .. برید به سلامت ...

×××××××××

علیرضا که رفت وارد آرایشگاه شدند ... مریم نگاهی به چشمان سرخ او انداخت و گفت:

-چرا انقدر گریه کردی ؟

-سر قبر مامان بودم ...

-الهی عزیزم ... خدا رحمتش کنه .. اما تو رو خدا دیگه گریه نکن باشه ...

-نه دیگه الان آرومم ... نگران نباش ...

وارد آرایشگاه که سالن کوچکی داشت شدند و سلام کردند ..

زن آرایشگر که منتظرشان بود گفت:

-به به عروس خانم خوشگل...

اما با دیدن چشمان سرخ و ملتهب حریر پرسید:

- اِوا با چشمای خوشگلت چی کار کردی تو دختر ؟

مریم سریع جواب داد:

- یه کم به خاطر مامانش گریه کرده .

romangram.com | @romangram_com