#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_195

از برخورد دستای گرمش با لبم

مسخ شدم..

بی حرکت ایستادم

ماهان_هی بهتره ساکت شی ..من اینجا ابرو دارم...فهمیدی؟

سرم رو اروم تکون دادم که ماهان پوزخندی زد_چی شد اروم شدی..؟؟

حالم درک نمیکردم

هنوز گرمای دستاش روی لبام حس میشد..

ضربان قلبم به شدت تند شده بود و به سینم میکوبید...

چند نفس عمیق کشیدم تا حالم سرجاش بیاد

که صدای سیاوش اومد_نظرتون درمورد این چیه؟؟

نگاهی به کت اسپرت مخمل یشمی انداختم

خیلی شیک بود ...

ولی حیف من اهل کت پوشیدن نبودم

ماهان_کت و شلوار رسمی براش بیار سیا...

سیاوش_خب این خیلی شیکه به نظرم هانی هم پسندیده...چون چشماش برق میزنه....

ماهان پوزخندی زد_هانی کلا چشماش برق میزنه...شما کاری ک گفتم بکن...

دست به سینه و با اخم زل زده بودم ب زمین...

من حریف این ماهان نمیشدم ...

ولی میتونستم جور دیگه ای حالشو بگیرم....

با فکرش لبخندی روی لبم نشست...

که باز سیاوش بین افکارم پرید_این چطوره..؟؟

نگاهی به کت و شلوار مشکی براق انداختم....

صورتم جم کردم_نه..خیلی سبکه...

romangram.com | @romangram_com