#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_184


ازش اب میچکید...

بیخیال سریع شماره آیناز رو گرفتم..

صدای آیناز توی گوشم پیچید

پسرا هنوز داشتن مسخره بازی در میاوردن

نگاه ازشون گرفتم

_سلام آیناز ..میشه یه کاری بکنی؟؟

آیناز_سلام ..چه کاری؟؟

_ببین من تو حیاطم

..یواش جوری که پسرا متوجه نشن برو در بالکن رو قفل کن...

آیناز_وا ..چرا؟؟

_سوال نکن تو در قفل کن ..تا بفهمی...

آیناز_باشه...

تماس قط کردم منتظر شدم آیناز در بالکن قفل کنه تا پسرا این طرف بالکن زندونی بشن...نتونن فرار کنن

با دیدن آیناز از پشت پنجره که علامت داد

به سمت شلنگ آب رفتم...

پسرا حواسشون به من نبود...

شیر آب رو تا اخر باز کردم

و سر شلنگ رو به سمت پسرا گرفتم..

به سمت در بالکن رفتن ولی وقتی دیدن در بسته هست شروع به داد و فریاد کردند

سامان_ببند اون لامصبوو..

اهورا_هانی بخدا دستم بت برسه خفت میکنم...

مهرداد_آخ آب رفت تو دماغم ....وای وای....


romangram.com | @romangram_com