#هانا_پسر_تقلبی_پارت_165
مهرداد از روی مبل بلند شد_تو از بچگی زور گو بودی..
به سمت در کلبه رفت
اهورا _مهرداد کجا؟؟
مهردا همینجور ک میرفت بیرون دستش رو هوا تکون داد_میرم یه جا شمارو نبینم....
در پشت سرش بست
با دهن باز رفتار بچگانه این سه تا غول بچه رو نگاه میکردم..
الان یعنی مهرداد قهر کرد...
جلل خالق..پسره خرس گنده...
ماهان ریلکس روی مبل لم داد_کاش یکم تخمه و پاپ کرن بود میخوردیم ..
اهورا چشم غره ای بهش رفت
و توی سکوت زل زد به تلویزیون...
فوتبال هنوز شروع نشده اینا داشتن دعوا میکردن سرش خخخ
روی مبل تک نفره نشستم
ایناز معلوم نبود کجا رفته..
زیر دلم خیلی درد میکرد
مطمءنن زمان پریودیم خیلی نزدیک بود..
کاش آیناز هرچه زودتر میومد ...
بعد از گذشته نیم ساعت همینجور به در و دیوار زل زده بودم
پسرا هم منتظر شروع فوتبال بودند
که صدای در کلبه بلند شد
نگاهی به در انداختم
مهرداد با چند پلاستیک پر از تنقلات وارد کلبه شد رو به پسرا_حیف دلم نیومد تنهاتون بذارم...
میدونستم بدون من دق میکنید...
romangram.com | @romangram_com