#همیشه_یکی_هست_پارت_121
انگار پسره فكر نميكرد اينجوري باهاش لاتي حرف بزنم . انگار از لحنم ترسيد سريع گازش و گرفت و رفت . برام چيز غريبي بود . هم غريب هم جديد !
چند قدم نرفته بودم كه دوباره صداي بوق شنيدم از پشت سرم برگشتم با اخم يه چيزي بار راننده كنم كه ديدم هيراده . خيالم راحت شد گفت :
- بيا بالا .
- گفتم كه خودم ميرم .
- ميگم بيا . ميخواي بازم يكي ديگه بيفته دنبالت ؟
پس وايساده بود من و ميپاييد ؟ به روي خودم نياوردم . حمال مفت بود ديگه . حداقل دردسر اتوب*و*س و نداشتم . در ماشين و باز كردم و نشستم . سريع گاز داد اخماش تو هم بود دوباره يه آهنگ خارجكي داشت گوش ميداد . يادم باشه يه كاست وطني واسش بخرم ! اصلا چيزيم سرش ميشد از اينا ؟
سرم و برگردوندم سمت پنجره ي كناريم . امروز دنيا يه رنگ ديگه شده بود . اصلا فرق كرده بود . دنيا فرق كرده بود يا من ؟ صداي هيراد و شنيدم :
- كجا ميخواي بري ؟
برگشتم سمتش هنوز اخماش تو هم بود . با ده مَن عسلم نميشد خوردش . گفتم :
- همون محله اي كه اون روزي پيادم كردين .
سري تكون داد هيچي نگفت . منم تو فاز خودم و تيپ جديدم بودم . دوباره صداي هيراد و شنيدم :
- خبريه ؟
- چطو ؟
- آخه تيپ زدي .
- آره عروسيه .
- من دعوت نيستم ؟
نگاهش كردم . چه علاقه اي به حرف زدن پيدا كرده بود ! گفتم :
- مگه ميشناسينشون ؟
- خوب آشنا ميشيم .
- اين عروسيا به درد ما فقير فقرا ميخوره . شما مُند بالاها اينجور جاها رو دوست ندارين .
چند لحظه سكوت شد دوباره گفت :
- اون روز كه داشتي اسباب كشي ميكردي اون دو تا مردي كه همراهت بودن دوستات بودن ؟
- آره دوستاي چندين سالمن . اوني كه موهاش عينهو بقچه بود اون حسنه . بروبچ محل بهش ميگن حسن بقچه . يكي ديگشونم كه خلافي داشت اكبره . ما بهش ميگيم اكبر خرسه .
romangram.com | @romangram_com