#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_35
کيان با التماس گفت:مي دونم که مي توني.جون من يه کاريش کن.
آلما به سوي فرشته رفت و گفت:مرتضي اينا واسه چي رفتن؟
فرشته چشمکي زد و گفت:شب مي خواد خونه نامزد باشه کار داره بچه!
آلما خنديد و گفت:دوره نامزدي به هميناشه ديگه!
بيتا با صداي بلندي گفت:بچه ها بريم يکم تو خيابونا بچرخيم کولي بازي کنيم.
نکيسا گفت:ساعت 11 شبه ها مردم خوابن!
بيتا چشم غره ايي رفت و گفت:تو باز ضدحال زدي؟ دلمون خوشه پليسه!آقا نخواستيم.تو و زنت برين خونه بخوابين!
نکيسا رو به روزبه گفت:اصلا حقته از روز اول گفتم زبون دراز!
آلما چشمکي به کيان زد و گفت:بچه ها بريم يکم جيغ بزنيم.حالمون سر جاش بياد.فرشته تو هم با کيان بيا!
فرشته با اخم گفت:بي خيال آلما!
آلما دستش را تکان داد و گفت:همين که گفتم.
بدون توجه به اخم فرشته و حس بدش دست نکيسا را گرفت و گفت:بريم شازده!
همه سوار شدند . مانده بود کيان و فرشته! کيان با تمام درس هايي که از مرتضي گرفته بود بدون آنکه کمي نرم برخورد کند گفت:مياي يا برم؟
فرشته برگشت و نگاهش کرد و گفت:غيرتت همش همين قده؟
دست هاي کيان مشت شد.با خشم گفت:برو سوار شو!
فرشته پوزخندي به ابروهاي گره کرده اش انداخت و بدون توجه به او سوار ماشينش شد.کيان با ابروهايي که باز نشده بود سوار شد و گفت:
-ميري خونه يا برم دنبال آلما اينا؟
فرشته تخس گفت:ميرم خونه!
کيان بدون حرف ماشين را روشن کرد و به سوي خانه شان رفت.گوشي فرشته زنگ خورد.نگاهي به شماره انداخت آلما بود.دکمه ي تماس را زد که آلما گفت:
-کجايين شما؟ چرا پشت سر ما نيستين؟
romangram.com | @romangram_com