#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_125
کيان به سرعت به سويش چرخيد و گفت:از کي؟
-نترس، فرشته ردش کرده اما انگار پسره زيادي پيله اس.
اخم درهم کشيد و در قامت رسم عشقش فرشته فقط و فقط مال او بود نه هيچ کس ديگري! عشق هم براي او اينگونه بود، کاملا انحصارطلبانه!
-آدرسي از پسره داري؟
مرتضي لبخند زد و گفت:قيصربازيو بيخيال شو، مهم فرشته اس که طرفو رد کرده حرص خوردن نداره ديگه!
کيان آشفته دستي به صورتش کشيد و گفت:بايد با مامان حرف بزنم رسما اقدام کنه.
مرتضي جدي گفت:بهترين راهه، تکليفت مشخص ميشه.
-قبلش بايد باهاش حرف بزنم.
مرتضي بي حرف سري تکان داد.
**********************
فصل دهم
صداي جيغش کل ساختمان را به لرزه انداخت.نکيسا که تنگ او را در آ*غ*و*ش کشيده بود از اين جيغ و حرکات پر درد آلما وحشت زده از خواب بلند شد و گفت:چت شده؟
آلما در حالي که دستش روي شکمش بود و گريه مي کرد گفت:خيلي درد داره.
صداي در اتاق آنها را متوجه بيدار شدن بقيه اهل خانه کرد.نکيسا بلند شد با عجله تيشرت قرمز رنگش را پوشيد و گفت:الان که وقتش نيست فقط 7 ماهته که!
به سرعت در را باز کرد که شکوفه خود را به داخل هول داد و رو به نکيسا گفت:برو ماشينو آماده کن بايد ببريمش بيمارستان.
نکيسا به سرعت بدون خجالت جلوي شکوفه و ساسان شلوارش را عوض کرد و سويچ را چنگ زد که شکوفه گفت:صبر کن بابات ميره بيا کمک آلما رو ببريم.
ساسان سويچ را از نکيسا گرفت و از اتاق بيرون رفت.نکيسا پر از دلهره و نگراني به سوي آلما رفت.او را ب*غ*ل کرد و همانطور که از اتاق بيرون مي رفت گفت:چرا اينجوري شد؟ تا 9 ماه دو ماه مونده که.
شکوفه گفت:بچه ات داره زود مياد.ببرش تو ماشين تا لباس عوض کنم.
آلما بي حال غرق در گريه و درد مرتب مي گفت:دارم ميميرم، خدا کمک کن...خيلي درد داره...
جيغ مي کشيد و نکيسايش را بي تاب تر مي کرد...
romangram.com | @romangram_com