#هم_قفس_پارت_68


_هنوز نه.

_ولی پدر به منو رویاجون چیزی نگفت.

_شاید می خواسته نگران نشید.نمی دونی چقدر به این ارژنگ گفتم که این کارها آخر و عاقبت نداره ولی مگه تو گوشش رفت؟حالا نمی دونم جواب مامان رو چی بدم؟همین امروز و فرداس که زنگ بزنه سراغ ارژنگ رو بگیره.فکر می کنی اگه به پدر بگیم بهتر نیست؟

_چرا،پدر باید بدونه،حتما خودش یه جوری به رویا جون می گه.تو نگران نباش،من خودم بهش می گم،هیچ کاری برای ارژنگ نمی شه کرد؟

_فرامرز هر کاری از دستش برمی اومد کرد ولی فعلا باید منتظر باشیم.شانس بیاره و دوستاش بگن که هیچ کاره اس،کاریش ندارن.ولی اونایی که قاچاق می کنن،رحم و مروت سرشون نمی شه،اگه ایرونی بودن آدم می رفت به دست و پاشون می افتاد که اعتراف کنن،از شانس ارژنگ ایرونی هم نیست،حتما حالا پیش خودشون فکر می کنن هر چی تعدادشون زیادتر باشه محکومیت بینشون تقسیم می شه و کمتره.

_اگه اعتراف نکنن چی؟

_حداقلش شیش،هفت سال زندانه.

_شیش،هفت سال؟ما که این جا دستمون از همه چی کوتاهه،کاش لااقل اونجا بودیم.


romangram.com | @romangram_com