#هم_قفس_پارت_145
_چطور مگه؟
_این که خاله من دوست صمیمی سودی جونه و من اون شب اتفاقی فهمیدم که خونه شما دوره اس.
_رویامی گفت پدرومادرت رفتن مسافرت.
_آره،من دوتا برادر دارم که آلمان زندگی می کنن،مامان اینا یکی دو ماه رفتن اونجا.
_تو چرا نرفتی؟
_ویزا نمی دن وگرنه خیلی دلم می خواست یه مسافرت درست و حسابی برم.افشین،خیلی دلم می خواد یه سوال ازت بپرسم که خیلی وقته تو مغزمه.
_خب بپرس.
_تو از جون مهرداد چی می خوای تو مهرداد اصلا به هم نمی خورین؟بچه ها پشت سرتون کلی حرف می زنن،همه مسخره ات می کنن.
_برای من مهم نیست،به من چه که مردم چی فکر می کنن؟
romangram.com | @romangram_com