#هم_قفس_پارت_109

_تو جای نوه منی،درسته،حق با توئه،ممنونم که این جا می مونی.خوشحالم که ستاره همکلاسی های خوبی مثل شما داره.

وقتی دور شدن آقای حکمت رو تماشا می کردم،تمام داستان زندگی پسرش که ستاره برام تعریف کرده بود مثل فیلم سینمایی از ذهنم گذشت.من پدر نبودم،ولی تو اون لحظه می تونستم درک کنم که وقتی پسری اعدام می شه پدرش چه حالی داره.حتی اگه بدونه که پسرش گناه کار بوده.به نظر من اعدام بدترین نوع مرگه.یه لحظه پیش خودم فکر کردم شاید اگه پدر و مادر ستاره زنده بودن ستاره پر نور من الان توی اون اتاق نخوابیده بود.

به رویا جون زنگ زدم و گفتم که شب نمیام خونه،عادت ندارم برای کسی توضیح بدم که چرا و به چه علت؟اون هم برای کسانی که بود و نبود من توی خونه براشون مهم نیست و خیلی وقتا حتی به خودشون زحمت نمی دن که کنجکاوی کنن.همیشه وقتی مشکلی برام پیش میاد مدت ها بعد تازه حس همبستگیشون گل می کنه و می فهمن که ما هم از یه خونواده ایم.معذرت می خوام،من خیلی بد بین شدم،نمی دونم لحن کلامم چرا این قدر نیش داره.شاید به خاطر این که خیلی سختی کشیدم از همه چیز و همه کس متنفر شدم.شاید تلخی بازی سرنوشت پرده کلفت و سیاه رنگی بین منو آدما کشیده که حتی سعی نمی کنم به خوبی هاشون فکر کنم.

تماس رو قطع کردم.پرستاری به من اشاره کرد استفاه از تلفن همراه ممنوعه.تلفنم رو خاموش کردم و بی سرو صدارفتم تو اتاق ستاره.هوا کاملا تاریک شده بود.ستاره هنوز خواب بود،کنار پنجره رفتم و پرده ها رو کنار زدم،هوای اتاق دم کرده بود.پنجره رو باز کردم و هوا رو با ولع بلعیدم.آسایشگاه روی ارتفاعات خارج از تهران بود و هوای نسبتا تمیزی داشت.دوست داشتم از توی آسمون ستاره مو پیدا کنم ولی اون قدر دور بود که به زحمت می شد یکی دو تا ستاره توی آسمون دید.از اون بالا شهر زیر پام بود.من تهران رو با همه بدی هاش دوست دارم،برام یه حال و هوای دیگه داره.مردمش،کوچه هاش،هوای کثیفش،خیابون های شلوغش،به همه شون عشق می ورزم.کاملا طبیعیه،هر کسی زادگاهش رو دوست داره.تو فکر بودم که ستاره صدام کرد.

_افشین.

_خوب خوابیدی؟برات غذا گرفتم،فکر کنم دیگه خیلی سرد شده.میرم برات گرم کنم.

_نه،همین جوری می خورم.

به ستاره کمک کردم که روی تخت بشینه،بعد هم غذای آسایشگاه رو که پرستار چند دقیقه قبل آورده بود و هم غذایی رو که خودم براش گرفته بودم روبروش گذاشتم.خواستم چراغ رو وشن کنم که ستاره گفت:

_چراغ رو روشن کردی برو بیرون.کاری باهات ندارم.

romangram.com | @romangram_com