#هم_خونه_پارت_216

.چون امشب نمیذارم بخوابی باید پیداش کنیم . گرفت و از روی زمین بلندش کرد وگفت پس برات متاسفم
یاالله بجنب. کامبیز گفت خونه ی حاج رضا نرفته؟
.نمیدونم . زنگ زدم اما خودم نرفتم
پس حتما اونجاست. ببینم سراغ دوستاش رفتی؟
.به هر دوشون زنگ زدم اما میگن خبر ندارن. کامی بجنب
.کجا بریم؟ تو که میگی به همه جا زنگ زدی. نبوده
.مؽزم کار نمیکنه. ؼیر ممکنه تنها بتونه اثاثیه اش رو ببره
کامبیز متحیر گفت چی؟ لوازمش رو برده؟
شهاب با حالت عصبی چنگی به موها زد و سیگاری از جیب بیرون کشید و روشن کرد و گفت آره . همه ی لوازمش رو
.برده
.کامبیز هنوز متحیر مینمود. گفت خب
شهاب با عصبانیت پک محکمی به سیگارش زد و گفت خب که چی؟
یعنی بی خبر رفته. قبلش بهت هیچی نگفت؟ دیشب با هم دعواتون نشد؟
.شهاب فریاد زد کامی من میرم حوصله ی این حرفها ی تو رو ندارم
.سیگار را زیر پایش له کرد و بطرؾ اتومبیلش دوید
کامبیز هم درحالی که به دنبالش میدوید و فریاد زد صبر کن الان میام
.کامبیز دم در ایستاده بود و شهاب با عجله پله های حیاط را طی کرد و بالا رفت
.حاج رضا مثل همیشه آرام مینمود و روی صندلی اش نشسته بود و قرآن میخواند
شهاب بر افروخته و ژولیده با زخمی که بر گوشه لب داشت سلامی عجولانه داد و گفت بابا یلدا کجاست؟
حاج رضا از بالای عینک نگاهش کرد و گفت از من میپرسی؟
.شهاب که حوصله اش سر رفته بود گفت بهش بگین بیاد
حاج رضا پرسید برای چی؟
شهاب دندانهایش را روی هم فشرد و نفس را از لای آنهابیرون داد و گفت یعنی چه؟ منظورتون چیه؟
.بهش بگین بیاد و دست از این مسخره بازیها برداره
.حاج رضا نگاهی به او انداخت و گفت خیلی دیر شده. پسر جان . یلدا دیگه برنمیگرده
.شهاب فریاد زد شما از کجا میدونید.؟ پس حتما همینجاست
و بدون آنکه منتظر جوابی بماند پله ها را بالا گرفت. در اتاق یلدا را باز کرد اما کسی نبود. به همه جا سرک کشید
... حتی اتاق مش حسین و پروانه خانم و عاقبت بدون نتیجه ناگزیر از ایستادن در مقابل پدر
.شهاب گفت حاج رضا کجا رفته؟ میدونم شما با خبرید.آره همین چند روز پیش بود که خودش گفت اومده پیش شما
حاج رضا که هنوز آرامش خود را حفظ کرده بود پاسخ داد من خبر ندارم الان کجاست. فقط یک توصیه برای
.تو دارم. اونم اینه که دنبالش نگردی. اون تصمیم خودش روگرفته و دیگه نمیخود پیش تو برگرده
شهاب چنگی به موها زد و جلوتر آمد و چشمها را تنگ کرد و گفت مگه طبق قول و قرار خودتون یک ماه
دیگه نباید توی خونه ی من زندگی میکرد؟181


romangram.com | @romangram_com