#هم_خونه_پارت_188

...نرگس جواب داد کتاب هم میخواست بخره . ولی خودش گفت کار دیگری هم داره
.کامبیز گفت باشه تشکر... بفرمایید برسونمتون
.آنها تشکر کردند و با خداحافظی از کامبیز جدا شدند
52فصل
. یلدا زیر نگاه مشتاق سهیل کلافه مینمود. کمی از شیر قهوه اش را نوشید و عاقبت شروع کرد
...آقا سهیل ماه گذشته اگر یادتون باشه به شما گفت به من فرصت بدین تا بیشتر فکر کنم
.سهیل لبخندی زد و گفت گفته بودید دو ماه
.یلدا گفت :بله . اما شرایط جوریه که فکر میکنم نیازی نیست یک ماه دیگه صبر کنم
...سهیل بیقرار و منتظر مینمود
.یلدا ادامه داد آقا سهیل من هیچوقت نخواستم کسی رو آزار بدم یا سر کار بذارم
اگه اینهمه طول کشیده برای اینه که هیچوقت به ازدواج جدی فکر نمیکردم تا اینکه ماه گذشته شما با خودم
صحبت کردین و من بهتون گفتم اگر عاشق نباشم با شما ازدواج خواهم کرد. اما حالا به این نتیجه رسیدم که
اگر عشق نباشه نمیتونم... نمیتونم زندگی خوبی داشته باشم. نمیتونم توانایی خوشبخت کردن همسرم
.رو داشته باشم. پس این خیانته که با توجه به روحیاتی که در خودم میشناسم باز بدون عشق ازدواج کنم
سهیل با نگاهی دلمرده و سرد به یلدا خیره بود. حرکت تند چشمهای عسلی اش روی صورت و چشمهای
...یلدا یلدا را معذب کرده بود
سهیل گفت یعنی جوابتون منفیه؟
.یلدا نگاهش را به میز دوخت و سر را به علامت تایید تکان داد
سهیل التماس وار گفت ولی من چیزی از شما نمیخوام. من نمیخوام که شما عاشقم باشی.نمیخوام که
.عاشقانه حتی نقش بازی کنید
یلدا نگاهش جدی شد و گفت همه ی قشنگی زندگی مشترک به اینه که دو نفر به هم عشق بورزید و همه ی
.عشق شما به کسی که مثل یک صخره سرد و سنگه . شاید بیشتر از چهار یا پنج ماه طول نکشه
مطمئن باشید که یک روز وقتی ببینید تمام عشق و علاقه و صداقتتون رو برای کسی گذاشته اید که ارزشش
رو نداره اونوقت عاصی میشین و اگر مجبور باشید در کنار کسی تا آخر عمر زندگی کنید این عصیان جای
.خودش رو به بی تفاوتی و نهایتا به نفرت میده. شاید الان متوجه حرفهای من نباشین
شاید بقول معروؾ اونقدر داغ عشق باشین که به سرمای یک طرفه اش فکر نکنید اما این رو بدونید سرمای
عشق یکطرفه بیشتر از گرما و لذت اونه. سرمایی که آدم رو نابود و حقیر میکنه..(باز اشک در چشمهای قشنگش
ؼلطید.)سهیل
...که جدیت و صداقت را در نگاه و کلام یلدا میدید نگاه از او برگرفت و اخمها را در هم کرد
یلدا گفت از من متنفرید؟
...سهیل زهرخندی بر لب آورد و سری تکان داد
.یلدا گفت ولی من مطمئنم روزی نه چندان دور از من ممنون میشی
.من هیچوقت نمیتونم شما رو فراموش کنم
حتی اگر کسی شما رو عاشقانه دوست داشته باشه؟ و این رو بهتون ثابت کنه؟

romangram.com | @romangram_com