#هم_خونه_پارت_186

یلدا فکری کرد و گفت آخه بعیده. نمیدونم. شاید خانواده اش در مورد من حرفی زده باشن. خب کامبیز هم
.شاید کمی تحت تاثیر اونها قرار گرفته
.نرگس گفت اگر ازت... نه ولش کن
.فرناز گفت من هم میخواستم همین رو بپرسم
یلدا گفت فکرش رو هم نکنید. همه ی اینها در حد یک تصوره. اون هم از نوع احمقانه اش. حالا بریم سراغ کارهای
.نرگس
.یلدا با گفتن این جمله صحبتها را معطوؾ یونس و فردای آنروز کرد
تا عصر که آنجا بودند دکوراسیون خانه ی نرگس بطور کلی عوض شد. و نرگس با هیجان به ایده های آندو گوش
.میکرد و دست بکار میشدند. کلی خنده و شوخی و عرق کردند تا بالاخره از نتیجه ی کارشان راضی شدند
.در آخر یلدا کلی یادآور شد که نرگس سوالهای مهمی از یونس بپرسد. حتی چند سوال هم برایش یادداشت کرد
فصل 43
روز بیست و نهم بهمن ماه نرگس با حرارت هرچه تمامتر وقایع شب گذشته را برای یلدا و فرناز تعریؾ میکرد
.و آندو با سوالهای پشت سر هم نرگس را گیج کرده بودند
.نرگس هیجانزده و خوشحال بود و یلدا در چشمان نرگس برق زندگی را میدید
.نرگس گفت خلاصه قرار شد برای بعد از ماه محرم و صفر عقد کنیم
.یلدا گفت الهی که همیشه همینطوری شاد باشی
فرناز گفت باز این مادر بزرگ اظهار فضل کرد. ولی واقعا کی فکرش رو میکرد که نرگس زودتر ازما دست بکار بشه؟
.نرگس معترض گفت بابا یلدا که از همه زودتر اقدام کرد
.و با نگاه به چشمهای ؼمدار یلدا از حرفش پشیمان شد
.فرناز با زیرکی حرؾ را عوض کرد و گفت بیشعورها . من جا موندم
یلدا خندید وگفت تو که میگفتی خیالت از بابت محمد راحته؟
...فرناز گفت بره گم شه. تا اون تخصصه بگیره پدر من در اومده
.یلدا گفت خب کسی که شوهر پزشک میخواد باید جور این چیزها رو هم بکشه
.فرناز گفت من ؼلط کردم . به خدا اصلا برام مهم نیست که چی میخونه
.یلدا گفت اما برای پدر و مادرت خیلی مهمه156

.فرناز گفت آره خب . نرگس جون تکلیؾ جنابعالی هم که معلومه.و ناخواسته چشم به یلدا دوخت
یلدا که نگاهش بسیار جدی شده بودگفت من هم تکلیفم رو روشن میکنم. مطمئن باشید . حالا بلند شین
.الان کلاس شروع میشه
.و از جا برخاست و جلوتر از آنها بطرؾ کلاس رفت. سهیل دم در کلاس ایستاده بود. گفت سلام خانم یاری
>یلدا بی رمق گفت سلام . راستی آقای محمدی بعد از کلاس کارتون دارم. اگر وقت دارید؟
.سهیل مشتاقانه گفت بله. حتما
.نرگس دوباره ؼرؼر میکرد. گفت آخه چی میخوای بهش بگی؟ دختر اینقدر لجباز نباش
.بخدا اونطوری که شماها فکر میکنید نیست. فقط میخوام راحتش کنم که دیگه بمن فکر نکنه. همین

romangram.com | @romangram_com