#گودبای_تهران_پارت_243

+خیلی خوش استایله....میگم سیاوش...

پریدم وسط حرفشو گفتم: اه کامیار خستم کردی هی سیاوش سیاوش

+ببخشید خب چرا میزنی

خیلی من امشب اعصاب خوشی از دست این اقا دارم اونوقت توام هی اسمشو بیار

بحثو عوض کردمو تا ساعت یک و نیم شب با کامیار حرف زدیم

بعدشم از صدای ماشین فهمیدیم که برگشتن واسه همین کامیار سریع شب بخیر گفتو رفت منم چراغ خوابو خاموش کردمو خودمو به خواب زدم



چند دقیقه بعد دره اتاق باز شدو نازنین اومد تو وقتی فهمید خوابم بی سرو صدا رفت دست شویی اومد

بعدشم لباساشو عوض کردو ی گوشه تخت دراز کشیدو خوابید

از استرس خواب به چشمام نمی اومد

همش داشتم به این فکر میکردم برم پیش سیاوش یا بپیچم نرم؟

اگه جدا پاشه بیاد چی؟ اون از هیچی حیا نداره یهو پا میشه میاد ابرومو میبره پس بهتره خودم باپای خودم برم

نمیدونم چقدر گذشته بود


romangram.com | @romangram_com