#گودبای_تهران_پارت_228

منم که اصلا روم نمیشد برم

هرچی نازنین اصرار کرد قبول نکردم

برم چیکار کنم تو جمع غریب؟!

بقیه همه رفتن!

احسانو سپیده ام که رفتن تو اتاق

کامیارم همینطور

حوصلم سررفته بود....راستش میترسیدم برم بالا

اون همه اتاق تاریک خوفناکه خب

به سرم زد برم لب دریا

پاشدم شالمو اوکی کردمو از ویلا زدم بیرون

با تموم وجودم این هوای خوبو بلعیدم

نمیدونید چه حس خوبی بود

چه احساس قشنگی داشتم کنار دریا...الکی الکی داره بهم خوش میگزره


romangram.com | @romangram_com