#گودبای_تهران_پارت_217
-خب بقیه؟
+والا ی زنو شوهر جوونم هستن که فکر کنم دختره میشه دخترخاله امیررضا با شوهرش!
-نبودن پایین که
+پری جون گفت رفتن خرید
-اها خب بقیه؟
+والا بقیه اینجا خودشون ویلا دارن پری جون گفت شاید واسه شب نشینی بریم اونجا یا اونا بیان
-خخخ چه باحال
+اهوم
نازنین بلند شد
رفت پرده هارو کشید کنار پنجره رو باز کرد
ساعت ۲ بعد از ظهر بود
اما هوای اینجا ابری بود و خبری از افتاب نبود
romangram.com | @romangram_com