#گودبای_تهران_پارت_207

نازنین: خواهره امیررضا

-شت

پری: والا مقدم که کارای شرکت نزاشت بیاد

وقتی این حرفو زد صدای اعتراض نازنین بلند شد

سیاوش: پس اقای مقدمو باید تو اسمونا دنبالش گشت رو زمین که به ما وقت ملاقات نمیدن

پری جون خندید گفت: شرمنده بخدا ، هستی ام داخل خوابه



امیررضا: بچها چرا اینجا وایسادید بیاید کمک کنیم چمدوناتونو ببریم داخل

کامیار: اره عزیزم بیا کمک

امیررضا: اشتباه نکن اشتباه نکن من تورو نمیگیرم پدرزنمو ول نمیکنم که

همه زدیم زیر خنده

خلاصه بچها وسایلاشونو گرفتنو رفتن سمت ویلا

نازنین:اگه زیاده برگردم بیام کمک


romangram.com | @romangram_com