#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_292
-کادو توهم تا چند وقت دیگه بهت میدم خنید و گفت:
- ای شیطون چی که بعدا میخوای بدی؟ خنیدم و گفتم:
-بعدا میفهمی
بهترین لحظات عمرم تو این 88روز بود ، من و آرتام دوتایی رفتیم شمال ، خیلی
خوش گذشت ، آرتام خیلی خوب بود ، و این بهترین هدیه ای بود که خدا میتونست
بهم بده ، آرتام فوق العاده بود ، چند روز بعد سفرمون ، سهیل زنگ زد،حالش خیلی
خوب شده بود و حالا تو خونه خودش زندگی میکرد ، آرتام خیلی خوشحال بود که
برادرش به زندگی عادی برگشته وقتی سهیل بهش گفت بخاطر من بوده ، چشاش پر
از قدر دانی و محبت شد .
آتوسا هم تا میتونست زنگ میزد ولی آرتام بخاطر من از انتقام گذشت ، بهم گفت
ارزش من خیلی بیشتر از یک انتقامه ، بهم گفت آتوسا حتی ارزش انتقامم نداره.
آتوسا به هر دری زد آرتام وبرگردونه ، بهم زنگ زد گفت حاملست ، میدونستم داره
چرت میگه ، اولا انقدر به آرتامم ایمان داشتم میدونستم حتی دستشم بهش
نخورده ، بعدم سهیل گفته بود اون بعد از سقطش دیگه حامله نمیشه.
آتوسا خودکشی کرد و اگه دیر فهمیده بودن میمرد ولی خوشبختانه یا بدبختانه
نجات پیدا کرد و حالا اون بجای سهیل تو همون بیمارستان روانی بستری شده ،
قدرت خدا رو حق به حق دار رسید.
هستی و سورنا 8هفته رفتن خونه خودشون کرد ، سورنا عاشق هستی بود ، هستی
هم همینطور .
یاسی 6روزه با نوید نامزد کرده، این نویدم به یک تلنگر نیاز داشت تا بره خواستگاری
یاسی . البته یاسی هم کم ناز نکرد...
آریو پسر خاله خوشتیپ و خوشگلم تازه از خارج برگشته و تو مهمونی چشش تران
خانوم مارو گرفت ، آریو مثل تران پر از انرژیه . تران هم میدونم دلش گیر کرده ولی
هنوز در حال ناز کردنه ولی تا چند وقت دیکه حتما از خر شیطون پیاده میشه...
رایان هم چند وقت پیش زنگ زد و ازم خدافظی کرد و برای همیشه رفت نیوزلند.
رایان خیلی پسر خوبیه و میدونم خوشبخت میشه.
خوب حالا وقتشه که کادوی عیدم و به شوهر عزیزم بدم:
آرتام رو مبل نشسته بود و با لبتابش ور میرفت ، لبتاب و ازش گرفتم و رو میز
romangram.com | @romangram_com