#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_251

از پنجره بزرگ کنارش به بیرون خیره شد:
4ساله پیش من تازه وارد دانشگاه شده بودم ، رشته عمران ، تک دختر .
ترم اولی بودم ، از همون اول که پام تو دانشگاه گذاشتم چشمم به پسری قد بلند ،
خوش هیکل و خوشگل افتاد ، جذاب بود و نفس گیر ، امکان نداشت کسی ببینتش
و نتونه نگاهش و ازش بگیره.

سعی کردم بی توجه باشم منم کم دختری نبودم خوشگل و لوند بودم ، طوری که همه
خواهانم بودم.
وارد کلاس شدم یکی از صندلی هارو انتخاب کردم و نشستم ، چند دقیقه بعد همون
پسر به اتفاق دوستاش وارد شدن ، با اینکه معلوم بود شره ولی لوده نبود ، سنگین
نبود ، حتی یک نگاه هم خرج دخترا نمیکرد، درست صندلی پشتی من نشست.
اون روز هیچی از درس نفهمیدم چون حواسم پیش پسری بود که برخلاف بقیه پسرا
و حتی دوستای دیگش حتی به زیبایی من یک نگاه هم ننداخت.
با هم همکلاس بودیم تا اینکه قرار شد باهم یک کار گروهی انجام بدیم که من و آرتام
باهم افتادیم، فکر میکردم میره اعتراض میکنه ولی این پسر خونسرد تر از این حرفا
بود ، با بیخیالی قبول کرد. شماره های هم و گرفتیم.
چند روز اول و تو دانشگاه قرار میذاشتیم ، حال انگاهاش به من از سر بیخیالی بود ،
خیره نمیشد ، فقط نگاه عادی ، نگاه یک رهگزر.
ولی حالا نگاه های من داغ شده بود، هر روز سعی میکردم با طرز لباس پوشیدنم ،
طرز آرایشم جلب توجه کنم ، وقتی میخواستم چیزی ازش بگیرم از عمد دستم و
بهش میمالیدم یا کنارش میشستم ولی اون یازم خونسرد بود نه مثل این پسرایی که
کنترلی رو رفتاراشون ندارن کنار میکشید یا اونم کیف میکرد ، هیچ کدوم فقط عادی
عادی این من و حریص تر و عصبانی تر میکرد.
بعد 8جلسه باهاش قرار گذاشتم تو یک پارک ، اول متعجب نگام کرد ولی من با
بیخیالی گفتم واسه تنوع ، اونم قبول کرد .
بعد پروژه ، رفتارای عجیب دوستش هم شروع شد. اسمش سهیل بود ، پسر خوش
قیافه ای بود ولی ساده بود ، احساس میکردم بهم علاقه مند شده ولی من بهش
توجه ای نمیکردم ، 6ترم گذشته بود و رفتارای سهیل و کم محلیای آرتام واقعا
اعصابم و خورد کرده بود.

romangram.com | @romangram_com