#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_207

دستش و دور کمرم محکم تر کرد و من و تو آغوشش بالا کشید پاهام با زمین فاصله
داشت دستم دور گردنش قرار گرفت.
محکم ، خشن ، لباش رو لبام قرار گرفت، دوباره زنده شد ، دوباره قلب بی قرارم ،
دوباره حسی که اوج گرفت ، خودم وبیشتر بهش چسبوندم ، لبای اون حرکت میکرد
، لبای من بدون حرکت ، چشای اون بسته بود، چشای من نیمه باز ، دست اون دور
کمرم بود دست من دور گردنش .
حالا بگو کی دیده ، اخمات و میگیره با تو میخنده تب کنی واست میمیره دست کی
شبا لای موهاته
آره خودم نیستم ولی یادم که باهاته
چشام بسته شد ، لبام آروم شروع به حرکت کرد ، گرمم شده بود ، خیلی
لبای اون بی حرکت مونده بود حس میکردم چشاش باز شده ، حس میکردم متعجب
شده ، ولی من تا کی میتونستم خودم و نگه دارم ، تا کی میتونستم در برابرش بی
حرکت باشم؟؟

دستش به حدی دور کمر باریکم محکم شده بود که صدای استخونام و شنیدم،
دست چپش و زیر پاهام انداخت و همینطور که لباش رو لبام بود به سمت تخت
رفت ، آروم من و روی تخت گذاشت ، و روم سایه انداخت ، دستم و تو موهاش فرو
کردم ، دست اون دور گردنم حلقه شد.،
لبامون از هم جداشد ولی چشامون هنوز بسته بود ، نفسای عمیقش کنار گوشم هم
نتونست من و از حالی که داشتم بیرون بیاره.
گرمم بود ، شدید... ، از روم کمی بلند شد ، و لباسش و از تنش بیرون کشید ، با
اینکه حالم خراب بود ولی بازم نتونستم نترسم واسه همین کمی تو خودم جمع کردم
، ولی نگاهش بدون هیچ لبخندی پر از آرامش و اطمینان بود ، کنارم دراز کشید و من
و با دست چپش تو آغوشش دعوت کرد ، بالاخره گذاشتم ، بالاخره سرم و روی
بازوهای مردی که شوهرم بود ، مردی که از همون نگاه اول جذبش من و جذب کرد ،
مردی که عجیب این روزا عجیب بود.
با دست چپش موهام و نوازش میکرد نه من حرف میزدم نه اون ، میترسیدیم ، آره
میترسیدیم حرفی بزنیم از این حس زیبا بیرون بیایم .
دستش لای موهام در گردش بود ، نگاهش به سقف بود ، بالا تنه برهنش داغ بود ،

romangram.com | @romangram_com