#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_182
دور کمرم سفت تر شد . اول به آرومی ولی بعد خشن تر میبوسید . ولی من قدرت
همراهی نداشتم . چشای منم بسته شد . نمیدونم چقدر گذشته بود که به آرومی
ازم جداشد ، پیشونیش و به پیشونیم چسبوند و همینطور با چشای بسته گفت:
-بوی خوبی میدی ، شامپوت ، عطرت خیلی خوبه ، ادم دوست داره فقط بوت کنه
نمیتونم حال اون لحظم وبگم ، واقعا تو بهت بودم ، سرم و پایین انداخته بودم و فقط
گوش میدادم ، درحالی که فقط میسوختم ، چشاش و باز کرد و نگام به کرواتش افتاد
که دور گردنش باز شده بود ، کرواتش و به دست گرفتم وآروم گره زدم وواسش مرتب
کردم.
ازم فاصله گرفت ولی هنوز دستاش دور کمرم بود و زیر لب گفت:
چشم حسودا کور بشه چه انتخابی کردم
با تعجب سرم وگرفتم بالا و نگاش کردم ، دستش و از دور کمرم باز کرد و یک دستش
و تو جیبش کرد و نگام کرد:
-باید برم دوباره از آرایشگر تعریف کنم ، معلومه خیلی روت کار کرده و واقعا هم گل
کاشته ، آیناز کجا و این عروس روبه روی من کجا با عصبانیت و حرص نگاش کردم:
-هرچیزی زمینه میخواد وگرنه آرایش واسه همه
از حرص من خنده بلندی کرد و دوباره نزدیک شد که من به درخت چسبیدم:
-نذار همینجا کار دست خودم وخودت بدم ها با ترس نگاش کردم که سرش و تکون
داد:
-برو قسمت خانوما ، من میرم جای مردا
قدمی برداشتم و به سمتش رفتم انگشت تهدید جلوش گرفتم و گفتم:
-بار آخرت باشه بهم نزدیک میشی پوزخندی زد: -نکه تو کیف نکردی
عصبی شدم اومدم برم جلو بزنمش که نمیدونم سنگ کجا زیر پام اونمد که سکندری
خوردم نزدیک زمین بودم که کمرم و گرفت و به سمت خودش کشید:
-حواست کجاست الان تمام بدنت زخمی میشد ، نگاهی بهم کرد: منظورم لباسه ،
حیفه پاره شه دوباره حرصی نگاش کردم که با لبخند من وبه جلو هدایت کرد :
-برو دیگه تا یک لقمه چپت نکردم
لحنش پر از کلافگی بود ، باید سریع برم ، پام و تند کردم که صدای قهقهش از
پشت سرم میومد ، یا وسواس لباسم و بالا گرفتم و با احتیاط قدم برمیداشتم ، یک
romangram.com | @romangram_com