#قفل_پارت_226
- نظرت در مورد یه مسافرت چیه؟
شمع قرمز روی میز که در حال آب شدن بود رو از نظر گذروندم و گفتم:
- مسافرت؟
- آره، نمیخوای بری لاله رو ببینی؟
دستم رو زیر چونهام زدم و گفتم:
- با این که هر روز با هم صحبت میکنیم؛ ولی باز خیلی دلم براش تنگ شده. چی شده که به فکر دیدن لاله افتادی؟
گارسون دسر رو روی میز گذاشت و رفت.
- من باید یه ماموریت برم، تو خونه تنها میمونی. برو چند روز پیش لاله، هم یه آب و هوایی عوض میکنی هم لاله رو میبینی. نظرت چیه؟
تکهای ژله رو توی دهنم گذاشتم و گفتم:
- این ماموریت به پدر احتشام مربوط میشه؟
از پشت نور شمع نگاهم کرد و گفت:
- آره.
یه ماهی میشد از روزی که به دیدن احتشام توی زندان رفتم، با این که هر چیزی که میدونست رو گفته بود و همهی آدمهاش رو گرفته بودن؛ اما هنوز نتونسته بودن پدر احتشام رو دستگیر کنن.
- چند روز طول میکشه؟
سرش رو تکون داد و نگاهش رو از صورتم گرفت.
- نمیدونم.
به ژلهی خوش رنگ آلبالو خیره شدم. قرمز بود، رنگ خون؟ نه! کمرنگتر بود.
- نمیخوای بیشتر فکر کنی؟
تکهای ژله گذاشت توی دهنش و گفت:
- در مورد چی؟
romangram.com | @romangram_com