#قشاع_پارت_71

امیرعباس-نخوری زمین،مواظب باش ها من پشت درم..
داشتم از خجالت می مردم،لبمو گزیدم و با صدای آروم گفت:
-باشه تو برو بیرون..
آخه کی برادر شوهرش توی اینطور اوضاع کمکش می کنه که من نفر دوم باشم وای اونم اینکه منُ کمک کرده بیام دستشویی..وااای خدایا مردم از خجالت..کاش امیرحسین بود..کاش امشب ملیح مامان می موند..هدیِ کورشده چرا نموند؟!اونقدر با عرشیای ذلیل شده دعوا کرد که آخر سر هم رفت خونه،دستمو به دستگیره دیوار گرفتم و بلند شدم که لباسمو درست کنم که سرمم از روی دستگیره تکون خورد اومدم اونو بگیرم پام لیز خورد خوردم زمین وااااــی...امیرعباس در رو باز کرد و منو دید رنگش پرید از درد حس کردم یه لحظه مردم،صدام در نمی اومد نه گریه می کردم نه جیغ می کشیدم فقط دهنم از درد باز موند و لبمو گزیدم،امیرعباس با ترس اومد کنارم و گفت:
امیرعباس-یا قمر بنی هاشم نگو که خوردی زمین! (پ ن پ نوشیده زمین خو خورده زمین دیگه که قیافه ش این ریختیه برادر من) «پیرهنمو کشیدم پائین تا قسمتی از پامو بپوشونم..امیرعباس با ترس گفت» کجات درد می کنه؟دکتر رو صدا کنم؟ «لبمو گزیدم و می خواستم باز لباسمو درست کنم که عصبی گفت» لباستو ول کن بگو کجات درد گرفته؟بهت گفتم مراقب باش باید بهیار صدا می کردم...
-کمرم..وااای..کمرم..
امیرعباس-دستتو بنداز دور گردنم تا بلندت کنم..
-خودم بلند میشم..
امیرعباس عصبی ولی با صدای آروم گفت:
امیرعباس-نمی خواد..خودم می برمت..مراقب نیستی،حواست سر جاش نیست،نگاه دستت زخمی شده..


romangram.com | @romangram_com