#قشاع_پارت_247

ملیح مامان-حاج مهراد..پسرتُ مهار کن چون من نمی ذارم دستش به لعیا برسه،من نعش لعیا رو هم روی دوشش نمی ذارم مهارش کن!
عکورسول-خیله خب بریم ملیحه بیا..پروانه،کیمیا بدو بابا
زن عمو پروانه هم طرف دیگر بازوی ملیح مامانُ گرفت و به بیرون هدایتش کردن،مامان با گریه گفت:
مامان-امیرعباس مادرت داره حساب دل مهرانُ با تقدیر حسام می کشه این انصاف نیست..!
بابا-هر چی به شماها می گم خودم می گم خودم می شنوم می گم الأن نه وقتش نیست،الأن هم داغن بذارید اون مهر لعنتی حکم خشک بشه بعد..بفرمائید همینُ می خواستین؟!
هدی برای مامان یه لیوان آب آورد و گفت:
هدی-بیا مامان جان یکم بخور..
دست مامانُ گرفتم و ب*و*سیدم و بابا در حالی که پشت پنجره ایستاده بود و به بیرون نگاه می کرد گفت:
بابا مهراد-حنانه خانم پاشو بریم
مامان-مهران کجا رفته؟
بابا-هر جا هم رفته باشه اینجا برنمی گرده..هانی برو کفشاتو بپوش باباجان

romangram.com | @romangram_com