#قشاع_پارت_241
ترشی اگه چیزیت بشه..به قول معروف خَ رت از پل گذشته،زشت هم بشی بیخ ریش
امیرعباسی!
امیرعباس با اخم و عصبی به عرشیا نگاه کرد منم با بغض به عرشیا نگاه کردم و از جا
بلند شدم و امیرعباسُ پس زدم و به اتاق رفتم همه انگار با هم حرف می زدند و از
عرشیا خرده می گرفتن..بیچاره عرشیا اون که حرف بدی نزد من دنبال بهونه بودم که با
حرف اون بهونه اومد دستم...حالا چرا گریه می کردم؟!دلم از همه پر بود،از دنیا از
عشق از امیرعباس که دو مورد قبلی خلاصه می شد در او...
پاشو بیا ناهار -
نمی خورم -
پاشو هونیا بچه شیر می دی نباید گرسنه باشی -
گرسنه ام نیست -
romangram.com | @romangram_com