#قشاع_پارت_231
پسرمه؟مگه نمی گه زندگیم؟!زن و بچه ام؟چرا اینطوری می کنه؟منتظره که کسی از راه
برسه که حسش نسبت به اون بیشتر از من باشه؟!توی اون شرکت خراب شده اش کلی
خانم مهندس تیتیش مامانی و با کلا س،کلی آدم آس و های هستن که من انگشت کوچیکه
ی اونا هم نمی شم،دخترای اون بیرون کجا و من کجا؟که تا اومدم به خودم بیام یه بچه
موهامو « ... تو دامنم دیدم که باید نقش مادری رو بازی کنم...من لج بازم،حسودم،عجولم
امیرعباس مال منه! » به چنگ گرفتم و عصبی گفتم
مهران منو به آ*غ*و*ش کشید و سرمو ب*و*سید و گفت:
مهران باشه،آروم باش -
با گریه گفتم:
من بهش احتیاج دارم،قلبم داره داغون می شه -
مهران باهاش حرف می زنم علتشو می پرسم اگر قرار بود بهت صدمه ای وارد بشه می -
romangram.com | @romangram_com