#قشاع_پارت_226
به امیرعباس نگاه کردم که داره همه ی اونچه که خودش می خواسته رو گردن « .. باشه
من می ذاره!به مهران نگاه کردم که به من متفکر و عاقل اندر سفیه نگاه می کرد و
امیرعباس جدی تر از لحظه های قبل درحالی که سورنُ از روی پام بلند می کرد تا
با من س ر زندگیم و زن و بچه ام قراری نذار و انتظاری نداشته » روی تختش بذاره گفت
باش!
از اتاق رفت بیرون و مهران بهم نگاه کرد و گفت:
مهران مجبور شدی به خاطر من از زندگیت ساقط بشی از عشقت بگذری،از آینده -
ات...من چیکار باید بکنم؟مجبورت کردن؟
موضوع امیرعباس با دو تای دیگه فرق - » سر به زیر انداختم و گفتم « اینطور نبود
داره..من..من دو س ش دار م...
مهران چرا عقدت نکرد؟! -
romangram.com | @romangram_com