#قشاع_پارت_214

امیرعباس-غلط کردم ببخشید..تو هونیای کوچولوی منی آخه چطوری ولت کنم؟!دیوونه می شم اگه تو رو نداشته باشم..تو از هر دختری برام بکرتری..از هر کسی برام عزیزتری،خودت می دونی که چقدر عاشقتم ببخشید..ببخشید عزیزم...تو عشقمی،عزیزمی،خانوممی،عین بچه ام می مونی من نمی تونم این همه آدمُ که تو وجود تو خلاصه می شه رو رها کنم...
با غصه گفتم:
-آره خامم کن تو که نقطه ضعفمُ بلدی،زود خر می شم نه؟!
امیرعباس-لا اله الا الله،هونیـــا!!؟
-حالا حالا ها دلم باهات صاف نیست امیرعباس دلمو شکوندی!
امیرعباس منو برگردوند و روی قلبمو ب*و*سید و گفت:
امیرعباس-ببخش مهربونم..
-برو بچه امو بیار...
مأیوس نگام کرد و آروم کنارش زدم و پشت به روش روی تخت دراز کشیدم و انگار تازه فهمیدم چی ها بهم گفته،حرفاش توی گوشم زمزمه می شد و هر لحظه قلبم بیشتر و بیشتر می شکست..چقدر برام سنگین تموم شده بود اینکه منو اینقدر ارزون فرض کرده بود،یعنی چی؟!که فقط می خواسته یه مدتی باشم؟زن صیغه ای،یعنی من یه زن صیغه ای ام...؟! (یه بار هم قبلا گفتم،هم این رمان هم رمان دالیت اسم "زن صیغه ای" براشون انتخاب شده بود ولی روزای قبل از انتشارشون تغییر کرد...) اشکام از روی استخوون بینیم شُر می خوردن و روی بالش می چیکدن..من عاشقش شدم چون اون عاشقم کرد...
سختِ حرفم دیگه باید رفت
دیگه تمومِ دیگه بریدم

romangram.com | @romangram_com