#قشاع_پارت_196
«امیرحسام منو اذیت می کنه بزنش»
مهران امیرحسامو می زد..کاش نمی زد..کاش نمی گفتم اذیتم می کنه تا ازم دفاع کنه سر بلند کردم دیدم یهو همهمه شد تو دادگاه هدی و مامان ناله وار و پیوسته و ضجه کنان چه گریه ای می کنند بند دلم پاره شد اومدم بلند شم ولی زیر پام خالی شد،مهران حالش بدتر شده بود با گریه می گفت:
مهران-عمو رسول؟عمو رسول به قرآن من دست هم بهش نزدم..عمو رسول من قاتل داداشم نیستم..
-مهران..الهی برات بمیرم..
امیرعباس کمرمو گرفت تا نگهم داره خواستم پسش بزنم زورم نمی رسید...
مهران-ملیحه خانوم..ملیحه خانوم من..نون و نمک خورده ام..قاتل نمی شم..به قرآن من نکشتم خدا..خدا چرا نمی گی..تو که شاهد بودی خدا..
وااای خدا گفتنِ مهران تنمو می لرزوند،با ضجه گفتم:
-مهران..مهران می من می دونم..تو به خاطر من خودتو فدا کردی..مهران...
مهران-امــیر..امیر منو بکشید..قصاصم کنید..دارم بزنید ولی باور کنید که نکشتــ...
قلبش..!قلبــش..!مامان جیغ زد:
مامان-مــــهران!!!
romangram.com | @romangram_com