#قشاع_پارت_126
دارا-ناموسش که بازم همون جائیِ که اول بود!با فرق اینکه اولش تو ب*غ*ل پسر کوچیکِ بود بعد تو ب*غ*ل پسر وسطیِ حالا تو ب*غ*ل پسر بزرگتر!
امیرعباس بچه رو داد به مادرش و ناگهونی یقه ی دارا رو گرفت و تو هوا بلندش کرد کوبوندش به دیوار و زن عمو جیغ زد و ملیح مامان لب گزید و گفت:
ملیح مامان-امیرعبــاس!
عمو داریوش قدم به طرف امیرعباس برداشت که جداشون کنه،امیرعباس عصبی با صدای لرزون غرید:
امیرعباس-خوب گوشتو باز کن،می دونم چه غلطی کردی حسابت برای وقتی که مهران حکم قطعی بگیره ولی الأن حرفم به چیزی که به زنم گفتی:«من گردن کسی رو که به ناموسم لکنت باز کنه رو می شکونم چه برسه بخواد غلط زیادتر بکنه،پس اون زبون دوروئی که باعث شده شیر بشی و بیای توی این خونه و درشت بار ناموس من کنی رو بِبُر که بعدش حکایتمون میشه حکایت امیرحسام و مهران»
دارا در حالی که هنوز یقه اش دست امیرعباس بود پوزخندی زد و گفت:
دارا-چیه جوشِشُ زیاد می زنی بیشتر از یه تعهد و یه سنتِ،عشق جوونی دود کرد،آقا امیرعباس،خوشگلش چشمتو گرفته؟!یا ناز و کرشمه اش؟یا قد و بالای...
امیرعباس مشتشو چنان تو دهن دارا زد که من خودمم جیغ زدم!لعیا رو دیدم که برعکس ما که ترسیدیم با افتخار داداششو نگاه می کرد!امیرعباس با حرص گفت:
امیرعباس-دارم خون خودمو می خورم که نکشمت..یه بار دیگه این طرفا ببینمت خونت حلاله!گمشو..
ولش کرد و برگشت به طرف من،دارا خون دهنشو پاک کرد و گفت:
دارا-واسه چی؟کی خواهر قاتل داداششو قبول می کنه؟! «وای حس کردم سطل آب یخ روی سرم ریختن!ملیح مامان اینجاست اون نمی دونه که مهران متهم به قتل امیرحسامِ..حس کردم جونم از تنم خارج شد زیر زانوهام خالی شد صدای دارا ادامه داشت...» خودشو جای آزادی برادرش معامله کرده؟!آره هونی؟داری عین توپ بین دستای پسرای استاد شریعتی پاس کاری میشی بدبخت،حاضری به خاطر مهران به اینجا برسی؟!
romangram.com | @romangram_com